محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

873

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

س 1 : ص : آدم فرمان يافت . س 13 : ص : وحى و خليفت كرد بر زمين . س 16 : ص : هابيل نهصد و بيست سال و شش سال بزيست . عنوان : فا : ذكر شيث بن آدم الى عهد اخنوخ چون شيث به پادشاهى بنشست و بر همه ملك بنى آدم مهتر گشت هر سال حج كردى و جهان آبادان داشت و داد و عدل نهاد . چون سيصد و پنجاه سال از زندگانى او بگذشت مر او را پسرى آمد انوش نام كرد و او را وصى خويش ساخت و چون شيث مرد انوش او را با آدم و حوا به گور اندر كرد و شيث را نهصد و دوازده سال ( بر روى اين رقم خطى كشيده شده ) زندگانى بود . پس آنگه انوش به خليفتى بنشست و مر او را پسرى آمد سخت دانا و عالم ، او را قينان نام كرد ، و زندگانى انوش هم نهصد و دوازده سال بود . به وقت وفات قينان را وصى كرد و بدانكه انوش و قينان هر دو خليفتان زمى بودند نه پيغامبر ، و مر اين قينان را پسرى ماند نام او مهلاييل . چون قينان بمرد مهلاييل به پادشاهى بنشست و او را پسرى آمد و ابردس نام كرد و هفتصد سال ( خط كشيده روى رقم ) بزيست ، و او را فرزندى آمد و اخنوخ نام كرد و اين خليفهء پدر بود به پادشاهى زمين نه پيغمبرى . و اخنوخ به سريانى است و تازى ادريس است ، و ادريس را پيغمبرى آمد چنان كه خداى تعالى در قرآن ياد كرد و گفت * ( وَاذْكُرْ في الْكِتابِ إِدْرِيسَ إِنَّه كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا ، وَرَفَعْناه مَكاناً عَلِيًّا . . . 19 : 56 - 57 ) * ص 73 عنوان : ص و صب : ياد كردن نخستين كسى كه آتش پرستيد . س 1 : از بعد آدم كه نام او قابيل بود و برادر خويش . س 8 تا پايان : مضمون يكى است و عبارتها متغاير فا و فب : ظ افتادگى دارد . ص 75 عنوان : ص : قصهء ادريس النبى عليه السّلام ، صب : قصهء ادريس پيغامبر عليه السلام . س 1 : ص و صب : پس خداى عزّ و جلّ ادريس را عليه السلام به پيغمبرى بديشان فرستاد تا ايشان را به خداى عزّ و جلّ بخواند و از آن منكرات . س 4 : ص : و لكن به زبان همى خواندشان و سيصد و شصت سال بزيست و . . . س 12 : ص : ادريس را پسرى بود نام او متوشلخ و هفتصد سال بزيست . س 13 : ص : پسرى آمد نامش لمك كرد و از پس كلك آمد دويست و نوزده سال بزيست و متوشلخ را نهصد و نوزده سال تمام بود پس بمرد و او مسلمان بود و خلق را به خداى عزّ و جلّ خواندى و بسيار كس از آتشپرستى باز داشت به گفتار او ، و پس اين لمك را پسرى آمد نوح نام كردش و لمك هفتصد سال و هشتاد و دو سال بزيست . فا و فب : افتادگى دارد ظ .